محمد حسين عقيلى خراسانى شيرازى

818

قرابادين كبير ( مجمع الجوامع وذخائر التراكيب ) ( فارسى )

كوسفند را و در تابه داغ نموده تخم مرغ را به روى وى بشكنند نمك و فلفل كوبيده بران بپاشند و با نان يا چلاو بخورند و از براى تقويت باه مشوى زرده تخم مرغ با پياز به اين نحو كه تخم مرغ را پخته زردهء آن را ورق كرده با پياز حلقه نموده و نمك و صعتر و دارچينى در روغن كاو سرخ نموده ميخورند [ نيم بست ] و نيم بست زردهء تخم مرغ به اين قسم كه زردهء تخم مرغ را در همان پوست يا ظرف ديكر كرده مقدار برداشت مزاج و بر روى آتش كذارند تا نيم بند شود و يا در آب نيم پخته چنانچه ذكر يافت پس برداشته قدرى نبات و دارچينى و زنجبيل و جوزبوا كوبيده تمام يا بعض اينها بر آن پاشيده بخورند بسيار مقوى باه و مسمن بدن است كتاب التآء المثناة الفوقانية باب التآء مع الألف تانبول آن را بهندى پان و برك تانبول نيز نامند بدانكه تانبول انواع است يك نوع آنست كه بركهاى آن نازك و كوچك و سفيد است و در مكهه كه از مضافات صوبه عظيم‌اباد هند است مىشود مكهى نامند لطيف و كم حدت معتدل در حرارت و يبوست و خوشبو است نوع ديكر كنكرى است كه در شاه جهان‌اباد و اكبراباد و نواح آن مىشود و برك آن بزركتر از برك مكهى و در جميع افعال و مزاج و خواص قريب بان است نوع ديكر كه بركهاى آن سبز و بزرك و نازك و در سناركانو كه قريه از قراى مضافات جهانكيرنكر از بنكاله است مىشود كافورى نامند با حدت طعم و تندى رائحهء شبيه برائحه و طعم قرنفل در مزاج كرم در اخر دويم و خشك در اواسط آن است و از جميع انواع الطف مقوى هاضمه و خوشبوكننده دهان است قسم ديكر كه بركهاى آن بزرك و نازك و سفيد و در اكثر بلاد هند مىشود سانچى نامند نيز لطيف و خوشبو است و ليكن بلطافت و رائحهء آن سه نوع نميرسد و در حرارت قريب باوائل درجه ثانيه است نوع ديكر كه بركها آن سبز و بزرك و ضخيم و با حدت است بنكله نامند و اين نيز در اكثر بلاد هند بهم ميرسد و حار در اواخر درجهء دويم و يابس در اواسط آن است و هريك از سانچى و بنكله اصناف مىباشند در هر بلدى و جائى بقسمى در بعضى جاها ورقهاى انها بزرك و در بعض جاها كوچك و از اصناف بنكاله آنچه بركهاى آن باريك و نازك و كوچك و اندك عريض مىباشد ملك پورى مينامند و بالجمله اصناف و اقسام بسيار مىباشد در هر بلدى و جائى بقسمى و بنامى مشهور است و تمام اينها تا در درخت است سبز مىباشد و بعد از چيدن بعضى را بتعمل سفيد مينمايند بدين قسم كه بركهاى بسيار از آن را در زنبيلى و يا سبدى پاكيزه كه بهندى ثوكرى نامند كرده سر آن را به پيشال برنج يا كندم كه بهندى پوال كويند پوشيده و در زمين كودى به مقدارى از آن را كنده و در آن كودال آتش مىافروزند تا قدرى كرم كردد پس آتش را از آن كود براورده زنبيل تانبول را كرماكرم در ميان آن ميكذارند و بالاى آن سنكى يا چيز ثقيلى ميكذارند و يك شبانه‌روز نكاه ميدارند پس در تابستان شبها در شبنم و در زمستان جاى كرم نكاه ميدارند بركهاى آن سفيد و نازك ميكردد و جميع اقسام آن مفرح و مشتهى و مقوى معده و دماغ و مقوى حافظه و فهم و نشاط اورنده است و مضغ آن به جهت رفع رطوبات دهان و لثه و استحكام لثه و دندان و خوشبوئى دهان و تقويت معده و هاضمه خصوصا با فوفل نافع و قاطع نزف الدم و ملحم جراحات است و بستن برك پان بنكله كرم كرده بر نزول آب كه در بيضه باشد بسيار مفيد است در دو سه روز به تحليل مىبرد و اكر بسيار كرمى كند و تاب نياورند متوالى بربندند بلكه متفرق يك روز يا دو روز در ميان تابه تحليل رود و درخت آن بطريق نجم و بياره مىباشد مثل درخت تاك بستانى و خيار و كدو و برك آن عريض و طرف بالاى آن باريك‌تر و سر تيز و تند طعم و بيخ آن را خولنجان نامند و طريق استعمال آن آنست كه بكيرند سه چهار عدد برك آن را و ركهاى آن را دور كنند و با قدرى نوفل ريزه كرده و كت هندى شسته بچايند و اول مرتبه آبى كه در دهان جمع شود بيندازند تا اثر آهك دور شود پس نيكو بچايند و آب آن را ميكيده فروبرند و ثفل آن را بيدازند و فرو نبرند كه ثقيل و مسدد است و كاهى در آن دو سه دانه بادام مقشر از براى دفع خشكى آن داخل ميكنند و بعضى يك‌دو دانه قرنفل يا هيل‌بوا از براى زيادتى بو و تجفيف آن مر رطوبات را نيز داخل ميكنند و اهل هند هرگاه تانبول كويند مركب سكرى كه از برك تانبول ترتيب ميدهند ميخواهند و هرگاه برك تانبول را با مصالح آن كه فوفل و كات هندى و قدرى آهك است چاييده آب آن را بر زخم تازه عموما و بر زخم كچلى سر بعد سر تراشى و خون‌الود بودن بمالند و همچنين بعد خطنهء اطفال خصوصا بران چكانند و يا بپاشند موجب بند شدن خون و سرعت اندمال انها ميكردد و بعضى درين فوفل داخل نميكنند صنعت تانبول چنانست كه برك تانبول را ساييده قدرى شربت فراگرفته از كلاب و نبات داخل ميكنند و بسباسه و جوزبوا و زعفران و تخم خشخاش سوده داخل كرده ميخورند و بعضى از براى نشاط و سكر قدرى ورق القنب سوده نيز داخل ميكنند [ تانبول كه خمر اهل هند است ] تانبول كه خمر اهل هند است و تفريح و نشاط مىآورد و مقوى باه است و امساك منى مىكند صنعت آن به نسخه شيخ محب اللّه جونپورى اين وزنه اجزاى دو شيشه است بزر البنج سفيد اكر پرزور خواهند يك مثقال و نيم و اكر كمزور خواهند چهار دانك و نيم مثقال صيرفى جوزبوا بسباسه از هريك سه مثقال و ربع مثقال قرنفل دانه هيل‌بوا از هريك يك مثقال و چهار دانك زعفران صندل سفيد عود قمارى خام از هريك يك مثقال و دو دانك مشك تبتى عنبر اشهب از هريك دو دانك اول مرتبه سه مثقال تخم اسپند سوختنى را در دو شيشه آب يك شب بخيسانند پس صافى نموده پوست كوكنار يك مثقال و دو دانك در قدرى از آن آب مذكور بسايند ساييدنى بنكات پس بكيرند هر سه بيره پان كه بيره پانزده ورق باشد با مصالح موافق معمول و هر سه را بسايند بطريق ساييدن بنك و اندك‌اندك از آب مذكور بر آن بچكانند تا نيكو ساييده شود پس ادويه مذكوره را ساييده همه را يك جا كرده با نبات سفيد با قدر مطلوب به كار برند و از دو توله تا ربع يك سير شاه‌جهانى بنوشند كه نشاهء تمام دهد فصل در بيان عرقهاى تانبول [ عرق تانبول مركب ] عرق تانبول مركب درد شكم و معده و قولنج ريحى و امراضى كه از بلغم و ريح باشد مفيد است صنعت آن عود قمارى خام دوازده مثقال كل سرخ منزوع الاقماع چهل و هشت مثقال نانخواه صعتر دارچينى قرنفل زنجبيل از هريك بيست و چهار مثقال كاوزبان كيلانى پودنه خولنجان از هريك چهل و هشت مثقال برك تانبول از هر نوع كه باشد در صد عدد و كافورى و بنكله بهتر است كلاب نيم شيشه بيدمشك دو شيشه آب باران دو شيشه اجزا را شب در عرقها و آب مذكور خيسانيده بدستور معمول عرق كشند شربتى تا بيست مثقال عرق تانبول ساده مقوى معده و هاضم طعام و خوشبوكننده دهان است صنعت آن برك تانبول كافورى يا سانچى يا پنكله هركدام كه باشد در ديك كنند و هشت چندان اكر تند نخواهند و الا كمتر آب شيرين بر روى آن كنند و بدستور مقرر عرق كشند و اكر قدرى عنبر بر سر نيچه بندند خوب است و اكر براى زيادتى رائحه و طعم قدرى قرنفل و عود نيز در پارچه بسته در ته مشربه نهند بهتر است باب التاء مع الرآء المهملة تربد بضم تاى مثناة فوقانيه و باى موحده در ميان را و دال مهملتين ساكنين بيخى است ظاهر سياه و باطن سفيد و مجوف منبت آن حوالى خراسان و هند نبات آن ساقدار بركش شبيه